کد صلوات شمار برای وبلاگ
X
تبلیغات
رایتل
























**راز زیبای زندگی**

وإِن یَکادُالّذینَ کَفَروالَیُزلِقونَکَ بِأَبصارِهِم لَمّاسَمِعُواالذِّکرَویَقولونَ إِنَّهُ لَمَجنونٌ ومَاهُوَ إِلاّذکرللعالمین

دیروز تا رسیدیم خونه یکی یه لیوان خاک شیر خوشمزه خنک که من عاشقشم خوردیم و افتادیم ... چقدر خوبه آدم زود بره خونه ... لباسمو عوض کردمو ماکارونی رو گذاشتم تو ماکروفر تا داغ بشه ... همسریم بلند شدو ماست و خیار درست کرد ... سفره رو با کمک هم پهن کردیمو ناهارمونو خوردیم ... بعدش یه فیلم خانوادگی دوبله دیدیم که اسمش درست یادم نیست اما بامزه بود ... بعدم من برای بار سوم شیرینی کشمشی درست کردم البته این بار همراه همسری ... کلی داشتیم ذوق میکردیم  ...دو سری شیرینی گذاشتیم تو فر که سری اولش مواد شیرینی رو با قاشق مربا خوری خیلی کوچولو  ریختم که مثلا رژیمی بشه اما نازک نازک شد و یه کم موقع برداشتن شکست ... آخه میدونین هولم دیگه باید صبرم میکردم سرد بشه اما با کفگیر چوبی افتادم به جونش یه کم خرد شد ... سری دومم سوخت چون تایمرو روشن نکرده بودم رفتم نشستم به فیلم دیدن که دیدم وااااااااااااااااااااااااااااااااای سوختش ... کلی حالمون گرفته شد ... بعدم یه کم استراحت کردیمو با همسری عصر رفتیم خرید ... عاشق خریدم ... حتی اگه خرید پیاز باشه ... یه تاپ خوشگل واسه باشگام همسری واسم خرید با یه گل سر ... همسریم ۳ تا فیلمم خرید ... با آلو و گیلاس و کدو بادجون و لیمو ... منم ذوق مرگ بودم بخاطر تاپم ... برگشتیم و تو راه یه نون خریدیم ... شاممونم میخواستم کلم پلو درست کنم که وقت نشد و فقط مایشو آماده کردم ... خوراک لوبیا رو از فریزر در آوردم برنجم داشتیم همسری جون عزیز زحمت داغ کردنشونو کشید ... منم سالاد شیرازی با لیمو تازه درست کردم ... شامو که خوردیم من یه کم آشپزخونه رو مرتب کردم ... همسریم هی میگفت بسه دیگه بیا ببینم ... رفتم اما خوابم برد ... اصلا نمیدونم چه مرضیه میرم کنار همسری دراز میکشم فوری خوابم میبره ؟؟؟ ... حالا برم تو اتاق تنهائی نمیتونم بخوابا ... چند بارم جلو تی وی امتحان کردما اما نشد که بخوابم ... اصلا این همسری واسه من انگار قرص خوابه . 

نوشته شده در چهارشنبه 23 تیر‌ماه سال 1389ساعت 10:42 توسط بهار نظرات (9)


Design By : Pichak