کد صلوات شمار برای وبلاگ
























**راز زیبای زندگی**

وإِن یَکادُالّذینَ کَفَروالَیُزلِقونَکَ بِأَبصارِهِم لَمّاسَمِعُواالذِّکرَویَقولونَ إِنَّهُ لَمَجنونٌ ومَاهُوَ إِلاّذکرللعالمین

دیروز که رفتم خونه خیلی سر درد داشتم مدامم در حال شدیدتر شدن بود ... آخر مجبور شدم دومین قرص بروفنو بخورم ... بعدم یه کم استراحت کردم ... همسریم کلی پیشونیمو ماساژ داد ... حس شام درست کردن نداشتم ... چای دم کردم و با کیک خوردیم ... فکر میکردم سر دردم مال چای کم خوردنه اما نبود ... بعدم فکر کردم از گرسنگیه لوبیا داشتیم داغش کردم و بردم تو اتاق خواب که همسری داشت درس میخوند ... نشستیم رو زمینو لوبیارو وسط یه عالمه لباس که داشتم جابجاشون میکردم خوردیم ... کلی چسبید... قول املتم واسه آخر شب به همسری دادم ... اما قبول نکرد گفت من که سیرم اگه تو گشنت میشه من واست درست کنم ... منم که اصلا ... سر درد بهتر شد ... چند تا تیکه ظرف تو سینک بودو شستمو ... دیگه رفتم بخوابم ... اما دعوامون شد با همسری ... سر چی؟؟؟ سر لامپهای پذیرائی اون خاموش میکنه من بخوابم من اصرار که روشنش کن نور کمه واسه درس خوندن ... آخرم روشن نکرد اومد تو تخت تا من بخوابم بعد بره درسشو بخوونه ... حالا هی من بهش میگم خوابت میبره تا صبحا درس بی درس میشیا میگه نه بخواب ... نمیدونم ساعت چند بود بیدار شدم دیدم همونجوری که شب من خوابیدم کنارمه ... میگم ببین خوابت برد نرفتی درس بخوونی ... میگه نخیر تا ۲ بیدار بودم تو خوابیدی رفتم درسمو خوندم ... ولی بهش نمیومدا فک کنم خوابیده تا خوده صبح اما دروغ نمیگه که ... پس حتما خونده دیگه... حالا امتحانو بده معلوم میشه . 

نوشته شده در یکشنبه 30 خرداد‌ماه سال 1389ساعت 11:07 توسط بهار نظرات (10)


Design By : Pichak