کد صلوات شمار برای وبلاگ
X
تبلیغات
رایتل
























**راز زیبای زندگی**

وإِن یَکادُالّذینَ کَفَروالَیُزلِقونَکَ بِأَبصارِهِم لَمّاسَمِعُواالذِّکرَویَقولونَ إِنَّهُ لَمَجنونٌ ومَاهُوَ إِلاّذکرللعالمین

 

دیروز زنگ زدم آتلیه عکسا آماده بود ... عصرم با همسری رفتیم عکسامونو گرفتیم ... اینقدر ذوق داشتم که همونجا تو ماشین همشونو تند تند دو بار نگاه کردم ... انگار هر چی میبینم بازم کمه.  

بازم ذوق میکنمو طاقت نمیارم تا همسری ماشینو پارک میکنه زود عکسارو در میارمو به همسریم نشونشون میدم ... بی جنبه و ندید بدیدم دیگه ... همسریم میگه قشنگ شدن ... میریم دنبال آلبوم دو سه تا پاساژو میگردیم اما هیچ عکاسی تو اون دوتا پاساژ نبود ... نتیجه این گشتن میشه خرید هلو که من عاشقشم . 

میایم سراغ ماشینو میریم خونمون ... بازم لباسارو کامل عوض نمیکنم یعنی طاقت ندارم ... میشینم رو زمینو همه عکسارو پهن میکنم ... وای که چقدر ذوق داشتم ... همسری میره دوتا هلو میشوره و میاره ... میگم شکمو ... میگه میخوام ببینم چه مزه ایه آخه ارزون داد ... کیلوئی ۱۰۰۰ ... آخه روز قبلش کیلوئی ۱۹۰۰ خریده بودیم . 

میگم بیا ببین دیگه ... همسری میگه بزار آب انارم بیارم ... آب انار بخوریمو عکس ببینیم بیشتر مزه میده .اومدو عکسا رو دوباره که چه عرض کنم چند باره دیدیم .   

سر یه موضوعی هم با هم حرفمون شد و همه اون عکسای خوشگل که اونهمه دوستشون داشتم و ذوقشونو میکردم٬کوفتم شد ... همیشه همینطوریه .   

میرم تو اتاقو یه کم دراز میکشم ... دارم خودمو کنترل میکنم گریه نکنم ... این چه عادته بدیه نمیدونم ؟؟؟ چرا اینقدر زود گریم میگیره ؟؟؟ همسری میادو میگه گریه نکن واسه اینجور مسائل ... واسه چی گریه میکنی ؟؟؟ 

اشتباه فکر میکنه اصلا موضوع گریه من اون چیزی نبود که سرش بحث میکردیم ... احساس میکنم همسری منو دوست نداره که به خواسته هام اهمیت نمیده ... من اصلا از داشتن و نداشتن یه سری چیزا گریه نمیکنم ... من چون احساس میکنم واسش مهم نیستم گریه میکنم ... یه چیزی ازش میخوام که میتونه واسم انجام بده اما مقاومت میکنه در صورتی که میدونه چقدر دلم میخواد و خوشحالم میکنه ... میدونه خیلی دوست دارم ... نمیدونم حسم درسته یا غلط ... اگه اینجوری نبود سعی نمیکرد جلو چیزائی که بهشون علاقه دارمو بگیره و نذاره انجامشون بدم و یا از داشتنشون لذت ببرم ... نمیدونم شایدم درک نمیکنه ... شایدم تا حالا تو این وادیا نبوده .   

  

نوشته شده در سه‌شنبه 25 خرداد‌ماه سال 1389ساعت 08:56 توسط بهار نظرات (10)


Design By : Pichak